[صفحه اصلی ]    
:: صفحه اصلي :: عضويت :: بحث و گفتگو :: جستجو در پايگاه :: برقراري ارتباط :: راهنماي صفحات ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی
آشنایی با روستا
نقشه‌ها و تصاویر توصیفی
اخبار و رویدادها
جاذبه‌ها و دیدنی‌ها
آلبوم تصاویر
بحث و گفتگو
افراد و شخصیت‌ها
ارسال دیدگاه‌ها
تشکر و قدردانی
مطالب خواندنی (جدید)
معرفی پایگاه های وب مرتبط
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: تغییر دامنه سایت از دات کام به دات آی آر
:: تصاویر ارسالی توسط کاربران
:: تصاویر عزاداری محرم 1393
:: بحث و گفتگو درباره انتخابات
:: نشانی پایگاه های وب مرتبط
:: متل های قدیمی روستای کزج
:: درج تعدادی از تصاویر روستا در سایت خبری تابناک
جزیره دانش ایران

JD

:: روستایم کزج : شعری از داود علی‌پناه ::

شعری از داود علی‌پناه

 روستایم کزج

  کزج! نامت چه بی همتاست

  در پهنای بس پهناور ایران زمین

  زیباترین واژه هاست

  نقش تو در پس هر نام و نشان

  خود موجبات فخر ماست

 

  زادگاهم، روستایم، جان پناه دودمانم

  یادگاران پدر، مادر، نیاکانم

  نام تو، دیرین ترین یادگارم

  شاهد شیرین‌ترین خاطراتم

  بنازم نازین نامت، قدو بالا و اندامت

 

  تو هم، چون روستاهای دگر

  در کنجی از جغرافیای خطّّّّۀ آذربایجان

  مثل غربت زدگان

  همچو گنجی، بی نشان

  گوهری در دانه ای وکوهایت چون صدف

  بر گرفته، مادرانه، در میان

 

  بادهای سرگران با ناله های بی امان

  پیجان در کوه وکمر، کوهسار

  نجوا کنان راز های بی شمار

  زآنچه آمد بر سر و آنچه که از سر گذشت

 

  گویا، پیر کنعانی و یاران جملگی، آوارگان

  همچو یوسف، قعر چاه روزگار، افتادگان

  هر یکی آواره شهری، دیاری گشتگان

  برخی دگر، با تو وداع جاودانی کردگان

  آرزومندان دیدار توند، جمله یاران و باقی ماندگان

 

  مردمانت، صادقند و سخت کوش

  برترینان نجابت، فرّو هوش

  درّه هایت، هولناک

  کشتزارانت همه سرسبز و پاک

  خوشه ها، رنگین، آویزان تاک

  خانه هایت تنگ هم، آفتابت تابناک

  کوهایت سرافراز و ریشه هایش، عمق خاک

  چشمه هایش از خروش، سنگ خارا، کرده چاک

  در فرازیّ و نشیبی تند، دشت و دامنت

  راحت چوپان، چرای گلّه‌هاست

 

  یادم آید، بچه بودم

  زیر سقف بی کران آسمان

  در پشت بام

  از شامگاهان تا سحر

  محو در تابی نهایت از ستاره

  بسته نقشی تا ابد، برلوح خاطر، ماندگار

  آسمان، یکدست و صاف

  صحنه پرواز رؤیاهای ناب

  می گرفتم اوج، با بال خیال

  دور می گشتم ز بام، می رسیدم بر ماه

  آن فضای ساکت و بی التهاب

  قبل از طلوع آفتاب

 

  در خروسخوانان صبح پر شتاب

  در هیاهوی به هم پیوستن برّه ها

  با نوازشهای آهنگینی از زنگوله ها

  تارو پود شامگاهان می‌گسست

  دست وپای خواب و رؤیا می‌شکست

 

  بار دیگر، از پشت کوه خاوران

  مهر رخشان، بی امان

  در زنگ بیداری دمان

  ای پسر برخیز!

  شب برفت و روزی دگر از ره رسید!

دفعات مشاهده: 8500 بار   |   دفعات چاپ: 1908 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 439 بار   |   1 نظر

CAPTCHA code
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
نظرات کاربران
نظر ارسال شده توسط pirikliartan@gmail.com در تاریخ ۱۳۸۸/۱۰/۱
چوخ گؤزعه ل بیر شئییردیر آللاه کندیزی گونی گوندن آباد ائله سین خلقی نی شاد
روستای کزج Kazaj Village
Persian site map - English site map - Created in 0.05 seconds with 42 queries by YEKTAWEB 3772